تبليغاتX
حق ما این نبود

حق ما این نبود

حسرت آرزوهایی که بر دل ماند

به تو فكر مي كنم ........

 

عاشقان در اين دنيا كاري نمي كنند مگر اين كه بنشينند و به

 

 

 

پژواك صداي عاشق خود گوش دهند ...صداي كه مي گوييد :

 

 

آيا تو هم به من فكر مي كني ؟

 

 

همان قدر كه من به تو فكر مي كنم؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 10:29  توسط افسانه  | 

من یواشکی اومدم.......

 

به نام خدا

 

چند بهانه ي دخترا:

1 فاصله سني مون خيلي زياده(يعني خيلي از مرحله پرتي)

 2 من به تو علاقه به اون صورت ندارم(يعني خيلي بد هيکلي)

 3 من الان تو موقعيت بدي هستم(يعني دلم يه جا ديگه گيره)

4 تقصير تو نيست تقصير منه (يعني عجب غلطي کردم با تو دوست شدم)

 5 من تو دوستيمون از هيچ کاري دريغ نکردم(يعني هر غلطي خواستم کردم)

 6 ديروز يه خواستگار دکتر داشتم (يعني زودتر بيا منو بگير )

 

راستي يه شخصي به نام ياراستاد اومده بود و از من پرسيده بود كه به نظر تو عشق چيه ؟ به چه عشقي عشق متعالي مي گن ؟

 

راستش من وقت نكردم كه به وبلاگ ايشون برم و براشون نظر بنويسم اما بايد بگم كه ما انواع عشق داريم...مثلا" عشق خدا به انسان ، عشق انسان به خدا ؛عشق انسان به انسان ؛ عشق انسان به خيلي چيزهاي ديگه....

خب من هم به انسان عشق ورزيدم و حالا هم پشيمونم اما برام هيچ سودي نداره...اما عشق انسان به خدا چيزي است فراتر از عشق انسان به انسان و ...... ما اول از همه بايد بدونيم كه خدا ما رو چقدر دوست داره تا عشق به خدا برامون قابل فهم باشه...عشق خدا به انساس اونقدر زياده كه حد و حساب نداره يعني خدا ما رو بهترين آفريننده ي خودش دونسته .اين براي شما بس نيست كه يكي اونقدر به شما لطف داشته باشه كه بدون اين كه براش فايده اي داشته باشيم ما رو وارد بهشتش مي كنه .حالا اگه اين كه ما تو زمين زندگي مي كنيم به خاطر بي لياقتيمونه...خدا به دنبال بهونست تا ما رو وارد بهشتش كنه اما انگار ما نمي فهميم......خب حالا با اين وجود كه خدا ما رو اين قدر دوست داره ؛ ما هم بايد حداقل از اون سپاسگذار باشيم يا اين كه حداقل عاشق اون باشيم..مي دونيد چيه بچه ها ؟ ما از بس كه حريص هستيم و فقط به فكر خودمون خدا رو به خاطر بهشتش مي خواييم .......البته همه ي ما كه اين طوري نييستيم......اما اي كاش يه ذره به خودمون مي يومديم و مي ديديم كه چه قدر دچار ماديات شديم و از انسانيت به دوريم....خيلي حرف براي گفتن مونده اما افسوس كه عمر مجالش رو نمي ده.......

 

الهي!

 همه تو ما هيچ سخن اين است بر خود مپيچ ؛

 الهي !

 تا كرم تو در ميان است نااميدي حرام است...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 3:7  توسط افسانه  | 

به نام خدا

 

سلام دوستان

من دیگه عمرا بیام نت مادرم نمی ذاره..........

در ضمن من کسی رو سر کار نذاشتم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 2:11  توسط افسانه  | 

برای تو..................

 

به نام خدا

 

سلام دوستان عزيزم

 

امروز اونقدر دلم گرفته كه مي خوام داد بزنم مي خوام كه فرياد بزنم .دوست دارم كه حرف دلم رو بهتون بگم دوست دارم از رازم  بگم ...ديگه نمي خوام زنده باشم .....خدايا كمك من تنها هستم...

 

 

 

وقتي كه بن بست غربت

سايه سار قفسم بود

زير رگبار مصيبت بي كسي تنها كسم بود!....

 

 

دوستت داشتم و دارم و خواهم داشت.....

 

 

حالا كه رفته مي فهمم كه چه قدر جاش خاليه؟خدايا تو شاهد باش كه با من چي كار كرده؟خدايا من از اون پيش تو گلايه مي كنم ....مگه من چه بدي در حق اون كردم كه جوابم رو اون جوري پس داد؟خدايا چرا اون رو سر راهم قرار دادي؟خدايا من اون بدم نمي آد اما اگه دوباره برگرده نمي دونم كه مي تونم اون رو دوباره قبول كنم؟خدايا من كه اين همه دارم بهش فكر مي كنم…هنوز من رو دوست داره؟هنوز هم يه مي دونه كه مي خوامش؟كاش بدونه كه هميشه منتظر تماسش هستم …دوست دارم دوباره ببينمش بهش بگم كه شايد من لياقتش رو نداشتم..كسي اون رو نديده؟من دوستش دارم…چرا كسي تو اين تنهايي ها جواب من رو نمي ده؟چرا من اين قدر تنهام؟هان؟چرا بايد بي كسي تنها همدم من باشه؟چرا ديگه خدا با من قهره؟نمي دونم كه چرا تو اين يه ساله اين قدر تغيير كردم ؟خدايا من تنهام ..اي كاش هرگز به دنيا نمي آمدم….

 

از اون روز كه وارد زندگي شد خيلي تحول در من ايجاد كرد ….خودم رو جلو آينه ديدم…چه قدر افسرده شدم؟حالا ديگه اون شادابي قبلي رو ندارم…خدايا چرا آخه چرا؟چشمام هم هنوز به راهشه…..كاش بدونه….

آقا مهرداد مگه تو اوني نبودي كه من رو دوست داشتي؟مگه نمي گفتي كه بي تو نمي تونم؟مگه نگفتي كه من رو خانم خودت مي دوني؟مگه نگفتي كه به خاطرم از خودت گذشتي؟هان؟مگه من به خاطر تو از خودم نگذشتم؟من تا به حال به تو دروغ گفتم كه اون همه برام خالي بستي؟آخه چرا؟من كه بهت اعتماد كردم….خيلي دوستت دارم…اما اي كاش لياقتش رو داشتي!كاشكي بدوني كه چه قدر پيش خدا ازت گلايه كردم؟اين بود سرد آرزوهاي من؟پرونده ي كوچك خيالم از اين بيشتر نرو كه همش پوچي است……اي كاش دوستم داشتي……

 

مي دونيد چيه بچه ها؟من خيلي دلم گرفته اگه اين ها رو هم نگم مي ميرم و دق مي كنم………الان چشام پر از اشكه..چرا مهرداد بايد به من بگه كه اون موقع كه بهت مي گفتم كه دوستت دارم احساسي بودم اصلا نمي دونستم كه من و تو به درد هم نمي خوريم؟اون موقع كه اين رو گفت خورد شدم…قلبم تيكه تيكه شد…..اون قدر گريه كردم كه ديگه اشكي براي مرگ روياهام نبود…..من حالا مي خوام كه فراموشش كنم اما ديدم نمي شه هر دم به سراغم مي آد …مي آد تو ذهنم و مي گه بر مي گرده…يعني مي شه؟الان مي فهمه كه هر چه قدر هم كه بخندم نمي تونم خاطرات بدم رو از ياد ببرم…چه بد كه جاي من رو ديگري تو قلبش گرفت…اما اشكال نداره ما هم خدايي داريم…اصلا من شما رو هم دارم...من وابسته بودم و هستم من عاشق نبودم مي دونم............

 

 

 

خيال كردم بري مي ري از يادم

تو رفتي و نرفت چيزي از يادم

تو رفتي تازه عاشق تر شدم من

از اوني هم كه بود بدتر شدم من

صبح تا شب اين شده كارم

كه واسه چشات بي قرارم

بچه  ها من دارم مي رم به سفر شايد حالم بهتر بشه البته تا مدتي نمي تونم بيام نت يه ذره نگرانم اما خب سعي مي كنم كه به كارهام برسم..........

البته من رو از ياد نبريد .............منتظر نظرات سبزتون هستم ........

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 23:53  توسط افسانه  | 

 

به نام خدا

 

 

سلام دلشكسته هاي عزيز................

خيلي خيلي ممنون از اين كه من رو تنها نمي ذارين و به من سر مي زنيد .باور كنيد كه من رو خيلي خوشحال مي كنيد ...من همه ي شما عزيزان رو خيلي دوست دارم.........

من يه ماهي نيستم و دارم مي رم به مسافرت شمال......البته از اون جا مي رم كافي نت و بهتون سر مي زنم ...خلاصه ختم كلام اين كه من دل خسته رو رها نكنين دوستان گلم............

خيلي ممنون از معرفتتون ...........

باي تا هاي.............

 

هيچكس نميتونه به دلش ياد بده كه نشكنه ولي حد اقل ميتونيم يادش بديم كه وقتي شكست لبه ي تيزش دست اون كسي رو كه  شكستش نبره .

 

يک دوست خوب مي گفت آدما مثل کتابند که تا وقتي تموم نشن جذابند پس سعي کن خودتو تند تند جلوي ديگران ورق نزني تا زود تموم بشي براي اين که وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سراغ يک کتاب

 

ميخواستم زندگي کنم در را بستند ميخواستم ستايش کنم گفتند خطرناک است ميخواستم عاشق شوم گفتند گناه است ميخواستم گريه کنم گفتند بهانه است ميخواستم بخندم گفتند ديوانه است به راستي سخن گفتم گفتند بيهوده است پس فرياد زدم زندگي را نگه داريد ميخواهم پياده شوم

 

 دعاي دختر مجرد اللهم عجل في ازدواجنا و تكميل ديننا و ارزقنا زوجا الذي رفيعا مدركا و قدا رشيدا و مالا كثيرا و بيتا مستقلا و سياره البرشيا

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم فکر نکن به ياد تو بودم . کار نداشتم . ول مي گشتم

 

به آسمون نگاه ميکني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره رو همه نگاه ميکنن

 

دنبال کسي نباش که بتوني باهاش زندگي کني دنبال کسي باش که نتوني بدون اون زندگي کني

 

 

 

 

به نام خدا

 

 

سلام دوستان من خيلي ممنون از اين كه من رو تنها نمي ذارين و به من سر مي زنيد خيلي من رو خوشحال مي كنيد ...اين روزها خيلي بده راستش من افسردگي دارم و تازه به اون پي بردم ..من حتي نمي دونم كه براي چي زنده هستم؟من خيلي زود به پوچي رسيدم در حالي كه هيچ همدمي ندارم همه من رو رها كردن حتي مادرم كه تنها مونس من بود اين روزها خودم رو گناهكار مي دونم با خدا هم رابطه ي خوبي ندارم ...مادرم چون معدلم پايين شد من رو از خيلي از چيزها محروم كرد .. موبايلم رو فروخت نمي ذاره كه تلفني با دوستام حرف بزنم نمي ذاره كه بيام اينترنت و...كلي از چيزهاي ديگه .... اين روزها احساس مي كنم كه به كمك و همدلي يكي نياز دارم اما افسوس كه من تنهاترينم.............

اين مطالب رو هم براتون از يه وبلاگ كپي كردم تقديم به دلشكسته ها:

 

 

 

هيچكس نميتونه به دلش ياد بده كه نشكنه ولي حد اقل ميتونيم يادش بديم كه وقتي شكست لبه ي تيزش دست اون كسي رو كه  شكستش نبره .

 

يک دوست خوب مي گفت آدما مثل کتابند که تا وقتي تموم نشن جذابند پس سعي کن خودتو تند تند جلوي ديگران ورق نزني تا زود تموم بشي براي اين که وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سراغ يک کتاب

 

ميخواستم زندگي کنم در را بستند ميخواستم ستايش کنم گفتند خطرناک است ميخواستم عاشق شوم گفتند گناه است ميخواستم گريه کنم گفتند بهانه است ميخواستم بخندم گفتند ديوانه است به راستي سخن گفتم گفتند بيهوده است پس فرياد زدم زندگي را نگه داريد ميخواهم پياده شوم

 

 دعاي دختر مجرد اللهم عجل في ازدواجنا و تكميل ديننا و ارزقنا زوجا الذي رفيعا مدركا و قدا رشيدا و مالا كثيرا و بيتا مستقلا و سياره البرشيا

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن کوچه گذشتم فکر نکن به ياد تو بودم . کار نداشتم . ول مي گشتم

 

به آسمون نگاه ميکني، دوست داري کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اوني که کم نور تره قانع باش چون اوني که پر نور تره رو همه نگاه ميکنن

 

دنبال کسي نباش که بتوني باهاش زندگي کني دنبال کسي باش که نتوني بدون اون زندگي کني

 

 

 

 

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 22:3  توسط افسانه  | 

گفت و گوی مادر با...

سلام دوستان من این رو دیدم دلم نیومد که براتون نذارم

خلاصه بخشید اگه بی ادبیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 0:16  توسط افسانه  | 

نامه های عاشقانه دختر ها واسه پسر ها

سلام این عکس خراب شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 18:33  توسط افسانه  | 

خصوصیات اخلاقی دختران بین 14 - 28 سال


خصوصیات اخلاقی دختران بین 14 - 28 سال

۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!

۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و ...!)

۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!

۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث!)

۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!

۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست!

۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم

۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!

۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)

۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن

۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزی که نرسيديم برسونه!

۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!

۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!

۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!

۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 18:22  توسط افسانه  | 

سپهری

 

 

شعري از سهراب سپهري

 

من نمي دانم

من نمي دانم كه چرا مي گويند

 

اسب حيوان نجيبي ست

 

كبوتر زيباست

 

و چرا در قفس هيچ كس كركس نيست؟

 

گل شبدر چه كم از لاله ي قرمز دارد؟

 

چشم ها رابايد شست،جور ديگر بايد ديد

 

واژه ها را بايد شست

 

واژه بايد خود باد

 

واژه بايد خود باران باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 17:51  توسط افسانه  | 

دوستت دارم

 

ما كه رفتيم ولي يادت باشه ديوونه بوديم

واسه تو يه عمر اسير تو كنج اين خونه بوديم

ما كه رفتيم تو بمون با هر كي كه دوستش داري

با اوني كه پنهوني سر روي شونش ميذاري

ما كه رفتيم ولي اين رسم وفاداري نبود

قصه ي چشماي تو واسه ما تكراري نبود

ما كه رفتيم وليكن قدرتو دونسته بوديم

بيشترم خواسته بوديم ولي نتونسته بوديم

ما كه رفتيم تو برو دل بده دست ديگري

به قول حافظ ما هم داريم يه يار سفري

ما كه رفتيم تو بشين زير نگاه عاشقش

آرزوم اينه فقط تلف نشه دقايقش

ما كه رفتيم تو بمون با اون كه از راه اومد

با اون كه با اومدنش خنجر به قلب من زده

ما كه رفتيم ولي مزد دستاي ما اين نبود

دل ما لايق اين كه بندازيش زمين نبود

ما كه رفتيم دل نديم ديگه به عشق كاغذي

لااقل مي يومدي پيشم واسه خداحافظي

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت 20:24  توسط افسانه  |